خدایا شکرت
به خاطر همه ی داده ها و نداده هات
به راه راستی که هدایتم کردی
به زندگی قشنگی که سختی زیادی داره ولی سختیاشم قشنگه
شکرت.
سلام ...
من چاکرتم!!!
جای شما روی سر بندهست، در واقع روی مخ من، منتها الان توی مخام هستی، و این کمی ناجوره، حواسات هست؟![]()
یک کمی برو عقبتر، همون جا خوبه. فکر کنم بهتر شد.![]()
حالا حرف هم رو بهتر میفهمیم، البته امیدوارم، شاید، ممکنه، یحتمل، حالا.
» فقط، این انگشت اشارهت جا نمونه توی دماغام، خودم یکی بهترش رو دارم![]()
این اولین باریه که دارم دل نوشته می نویسم و این دل نوشته ماجرای اولین اردوی من با بروبچ سیتیل و ... بود
و اولین باری بود که اینقدر بدجور و یه دفه ای حالم بد می شد ولی خداییش اون روز همه جونم درد می کرد حالمم خیلی خراب بود ولی فقط به خاطر قولی که به خواهرم داده بودم اومدم
ولی با تمام این اوضاع ارزشش داشت و خیلی هم خوش گذشت
در ضمن همشون از بچه های با صفا بودند مخصوصا بعــــــــــــــــــــــــــضیاشون .
نوکریــــــــــــــــــــــــــــتم !
پلنگ دره را هم با الویه و علویه دیدیم.
الویه بسیار خوشمزه ای بود
دستش و دستشان درد نکند.
راننده آنجایش کمی سوخته بود! (منفی فکر نکنید)
خوش گذشت .
جمعه/۲۷/۲/۱۳۸۷
هنوز جادویم میکند نفس چشمهایت
هنوز عاشقم میکند فریاد سکوتت
هنوز شعله میکشند درد های زخم دوریت
هنوز هم نجواهای دوستت دارم ، دوستت دارم های من فرشتگان را بیدار میکند.

روز معلم بر معلم و معلمها گرامی باد.
دیوار بلندیست اما رنگش آبی
راه درازیست اما گلهای زیبایی در مسیر روییده اند
آسمان ابریست اما تبسم زنده است
و پاهای من خسته اما کفشهای خوبی دارم
و بالاخره ورق میخورد هر چند کلمات سخت تر و سطر ها نزدیک به هم اند.
هنوز هم بعضی از ناپاکی های بچه گانه ام که با خریت همراه بود آزارم می دهد
اما من با نیروی پاک صداقت و با صدایی مملو از طوفان های سهمگین عشق فریاد می زنم :
ای تاریکی کثیف آویخته شده ، دردوران از دست رفته من تا می توانی با حداکثر تلاش خود در باتلاقی که برای خود ساخته ای دست و پا بزن و من سهمگین تر از یک موج عظیم طوفان زده فقط به پیش می روم ، بی هیچ انتظار یا درنگی تا که در ساحل خود آرام گیرم.
پانزدهمین
چهارمین
اولین
دوازدهمین
سی و یکمین
دیر گاهیست نغمه آوای تو در سر دارم
باز با این زخم شیرین چه کنم .